تبليغاتX
زیر چتر تا زیر باران

زیر چتر تا زیر باران

دستت و بده من تا خدارو نشونت بدم

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.

 

 

 

پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.

و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند.
پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.
و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛ معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو و خودش، چیزی فاصله بیندازد.
معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق است. ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.
تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.
اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.
خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند.

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر. تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر.
راستی اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز، که پشت سر هر معشوقی
خدا ایستاده است!

 

پ.ن : اینو یه جا خوندم

ما تا اینجا رسیدیم و جدا شدیم

شما میگین چی بگم من؟؟؟ بگم خدا دستت درد نکنه؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 9:13  توسط من + تو = ما  | 

..........

 

روحم به کنار

بوی تنت پیچیده توی دماغم

یعنی دیگه نمیشه دستاتو باز کنی و من عین بچه گربه خودمو جا بدم بین اون بازوهای مردونت؟

سرمو بگیرم بالا و چشامو ببندم و لبم و بذارم رو لبات

بعد بدون اینکه ببوسمت هی بو بکشم نفستو؟؟؟

یعنی بعد تو کسی میتونه منو جا بده توی بغلش؟؟

وای

وای

وای

چرا گرفتت ازم؟؟؟؟؟؟؟؟

چشام تار میبینه به خدا دیگه

بس که گریم میاد

کاش خونمون نیومده بودی

هر نقطه ی خونه نشون از بوسه هاتو داره

نشون از آغوشتو

نشون از بودنتو

من طاقتشو ندارم به خدا

من طاقت ندارم یونس بذار دوباره تنت ماله من شه

روحت مال من شه

.

.

.

.

.

دارم میمیرم م م م م

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 22:19  توسط من + تو = ما  | 

تلسم

 

پیراهن نگاه مرا مکش از پشت
که بر می گردم
و بی خیال عزیزهای مصری و یعقوب های چشم به راه
چنان به خود می فشارمت
که هفتاد و هفت سال تمام
باران ببارد و گندم درو كنند.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 0:14  توسط من + تو = ما  | 

دنیام و خودم میسازم

 

 

نشد که برسیم

به خاطر خانواده هامون از هم گذشتیم

امروز دیدمش که تموم کنیم

نشد

نتونستیم

گریه کردم

گریه کرد

خواستم بمونه تا ازدواجش

خواستم همراهم باشه تا فراموشش کنم

مسخرست؟؟؟؟

نه نیست

کسی که طعم عشق و چشیده این حرفا واسش مسخره نیست

واسم مرگه سهمه یکی دیگه شه

روحش

تنش

ولی نمیتونم همین جوری ولش کنم به امان خدا .

باید سر و سامونش بدم

عین بچم

بعد که خیالم ازش راحت شد منم میرم سراغ زندگیم.

.

.

می تونم

الهی به امید تو

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 22:11  توسط من + تو = ما  | 

 

روزای وحشتناگیو داریم میگذرونیم

هر دوتامونم

مامانینا راضی به ازدواجمون نیستن

تورو خدا هر کی این مطلب و خوند واسمون دعا کنه.

شاید یه روزی اومدیم و به این مطلبمون خندیدیم

وقتی که کنار همیم و توی خونه ی خودمون

الهی به امید تو

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 0:11  توسط من + تو = ما  | 

 

 

 

اصلا وقتی رفتم خونه ی خودم توی غذام یه عالمه دارچین میریزم

چیکار کنم که هیشکی منو دوست نداره

اصلا میرم یه کم بمیرم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 14:11  توسط من + تو = ما  | 

کاش بشه حافظ

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 12:4  توسط من + تو = ما  | 

 

 

تموم شد

عشقمون به همین راحتی تموم شد

عین عمر یه آدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم تیر 1390ساعت 16:21  توسط من + تو = ما  | 

خوشبختی های من

 

چه حس عجیبی دارم این روزها،انگار نفسی که میکشم پر است از دوست داشتن

یک دوست داشتن خفه کننده، وحشتناک، عین درد کشیدن، یک جورهای عجیب خوشبختم.

خوشبختیم توی وجودم جا نمیشود، گریه ام می آید بس که عاشقم، بس که دلتنگ عشقمم.

بس که وقتی کنارشم نمیدانم چه کارش کنم که دلتنگیم رفع شود.

خنده دار، مسخره است  میدانم ولی حتی کنارم که هست  شدید دلتنگشم.

وقتی هم که نیست عین مسخها لبخند میزنم به همه.

عین خنگها شاید.

کسی باور نمیکند اگر بگویم من بس که خوشبختم چاق میشوم

به خدا شدیدا رابطه است بین چاقی وخوشبختی

بس که هر چه میخوری از آرامش دهن و مری و معده میرود و مستقیم میشود گوشت.

یعنی شاید توی مغز خوشبختشان فکرمیکنند هر چیزی خوب و مهربان است و  حیف است

که ازش بگذرند .

و این میشود که من 36 کیلو خوشبختیه اضافی دارم. ودوستش هم دارم.

 و عذییتشان نمیکنم و میگذارم هر وقت هرکدامشان خواست خودش آب شود

 و برود بشود خوشبختیه یکی دیگر.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت 11:36  توسط من + تو = ما  | 

جدایی

 

 

جدا از تو نميگردم كه تو در جسم من جاني
                  بدون جان عزيز دل مگر ميماند انساني ؟

اگر چه نيستي نزدم ببيني اين غم و دردم
                  چه با من ميكند هر دم ولي دانم كه ميداني

خودت ميداني اين دنيا ،چه با من ميكند جانا
                  ميان كوهي از غمها عزيزت گشته زنداني

فلك گريد به حال من به سوداي وصال من
                 به اين درد محال من كه آن را نيست درماني

زمان زهريست در كامم كه آن را زندگي نامم 
                 فقط ياد تو آرامم نمايد زين پريشاني

اگر چه نزد تو خوارم بیا روزی به دیدارم
                 که این قلب سیه کارم کنم پای تو قربانی

بیاید روزی ای فانی که من را از برت رانی
               ولی آن روز خودت مانی و کوهی از پشیمانی
 
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 9:44  توسط من + تو = ما  | 

تولدم مبارک

 

تازه شدن .. زیباست ..
زیباست تازگی

هر چند هنوز هم
مثل ِ یک سال پیش ،
رهایم نمی‎کند
دلهره‌ی فرداهای دور

یا مثل ِ آن ده سال پیشتر  
که گونه‌های سرخم  
مدت دارترین رژگونه‎ی بازار بود

و یا  آن چند سال پیشتر تر  ،
که بستن بند کفشم  
از سخت ترین کارهای روزانه ام بود
و پاره شدن ِ لباس ِ عروسکم
بزرگترین بهانه‌ی گریه‌ها
و آن چند لحظه سهم ِ صبحگاهیم از آغوش پدر ،
بر آسمان تمام ِ روزم
رنگین کمانی می‎کشید
از لبخند

و یا مثل ِ
ساعت ِ ۹ شب دوشنبه‎ی 
بیست و یک سال پیش
که  دوست داشتم گم شدنم را جیغ بزنم
در دروازه‌ی دنیایی ناشناخته
بنام ِ بخش زنان و زایمان ِ بیمارستان شمس تبریز

تازه شدن زیباست
زیباست تازگی
و زیباتر اینکه
در هر سالگرد ِ تولدم ،
جهان
جشن می‌گیرد
جدیدترین ورژن ِ دیوانگی‌های ِ خویش را

 

امروز تولدمه

نمیدونم چه جوری درک کنم این ۷ خرداد رو توی وجودم

برام خیلی عزیزه

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 10:26  توسط من + تو = ما  | 

 

 

دیگه خیلی خسته شدم از تنهایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 1:3  توسط من + تو = ما  | 

................

 

یادم نمیاد تا حالا راست یا دروغ

لازم یا نا لازم

مرگت رو قسم بخورم

حالا تو این کار و کردی

گفتی به مرگت قسم دیگه سراغت نمیام

خیلی سخته انتخاب

دعا کنم که راضی شی به مرگم و بیای سراغم

یا دعا کنم که راضی شی به مرگم و نیای سراغم

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 10:38  توسط من + تو = ما  | 

راهکار هایی برای کاهش میل جنسی وشهوت

 

مطالعه، علاقه به کارهای فکری ، سرگرمی های هنری و خواندن سرگذشت قهرمانان علمی انسان را تا اندازه زیادی از شعاع خود خارج می کند و سرانجام این سرگرمی و آشنائی های روحی باعث کاهش نیروی جنسی می گردد.
 
صبر و بردباری، اعتماد به نفس، استقامت و پایداری و ایمان و تقوا ، سنگرهای بزرگ روحی هستند که می توانند به انسان مدد بخشند و او را از لغزش و شکست حفظ نمایند .

قرآن کریم می فرماید : « آنان که وسائل زناشوئی ندارند، باید عفت و پاکی را پیشه سازند، تا اینکه خدا از فضل خود آنان را بی نیاز گرداند » (سوره نور آیه ۳۳تفسیرالمیزان ج ۱۵)

وقتی غریزه جنسی به سراغ کسی می آید و او را رنج و عذاب می دهد، اگر صبر و بردباری کند و خود را آلوده ننماید، اضافه بر اینکه آبروی خود و دیگران را حفظ کرده، به یک مقام معنوی هم دست یافته است .

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : «صبر دو گونه است، صبر در مصیبت که نیکو و پسندیده است و صبر در مقابل گناه و نافرمانی خدا، که از صبر اول شایسته تر و نیکوتر است» (سفینه ج ۲ ص ۵) اما کسیکه زیر فشار شهوت واقع شده، چنان چه خود را از دست بدهد و ارزش معنوی خود را نادیده بگیرد ، خدای بزرگ می فرماید : « هر بنده ای دنبال میل و هوس خود رود و خواسته و فرمان مرا نادیده بگیرد در کارهای دنیایی او نیز پریشانی و اضطراب به وجود می آید »

از دیدن فیلم ها ، عکس ها ، بدن های عذیان زنان و خلاصه از دیدن مناظر شهوت انگیز جدا خودداری فرمایید. زیرا « هر آنچه دیده بیند دل کند یاد »

در روایت آمده است : «از نگاه به نامحرم بپرهیزید، زیرا نگاه در قلب تخم شهوت مکی افشاند

-غذاهای گرم مثل شکلات وکمتر مصرف کنید

حرارت زیاد در رختخواب هم باعث افزایش میل جنسی میشود

از حضور در مکان هایی که باعث تحریک شما میشود تا حد امکان خودداری کنید ودر صورت حضور نگاه خود را کنترل نمایید
سعی کنید به هنگام خواب شکم شما بیش از حد معمول پر نباشد
از پوشیدن لباس های تنگ و چسبان اجتناب کنید
 
از نگاه کردن به مناظر، فیلم ها و تصاویر تحریک کننده جدا” خودداری کنید و به محض مواجه شدن با این امور چشم خود را بسته و یا به زمین و یا آسمان نگاه کنیددوستان انقدر اینترنت مطالب خوبی داردکه لزومی ندارد تصاویر منحرف را نگاه کنید
 
از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسی و حتی شوخی های جنسی وتحریک کننده و فکر کردن در این امور جدا” پرهیز کنید
از خوردن موادغذایی که محرک است مانند : خرما، پیاز، فلفل ، تخم مرغ ، گوشت قرمز،غذاهای پرچرب  حتی المقدور اجتناب و به میزان ضرورت اکتفا کنید

قبل از خواب حتما” مثانه خود را تخلیه نمایید

هیچ گاه بدن عریان خود را در آینه نگاه نکنید
 
از دست ورزی اندام جنسی خود اجتناب کنید و به هیچ عنوان و تحت هیچ شرایطی دست ورزی نکنید مخصوصا هنگامی که در رختخواب هستید
هرگز به رونخوابید
به منظور تخلیه انرژی زاید بدن به طور منظم و زیاد ورزش کنید
 
هیچ گاه بیکار نباشید و برای اوقات فراغت خود برنامه داشته باشیدو آن را با مطالعه ، ورزش ، زیادت عبادت کتاب و پر کنید
 
هرگز در مکانی خلوت و تنها و دور از نظر دیگران نباشید
 
هرگاه مورد هجوم افکار جنسی واقع شدید، در مکان خلوت و دور از نظر دیگران بسر نبرید بلکه در مجالس عمومی وارد شوید و در آنجا به سر برید بهترین روش پیشنهادی در این حالت این است که به دوستانتان تلفن زده وبا انها مدتی صحبت کنید
 
هفته ای یکی دو روز روزه مستحبی بگیرید و اگر توان آن را ندارید روزه اخلاقی بگیرید؛ یعنی ، میزان صرف غذا را کاهش و فاصله هر وعده غذا را افزایش و تعداد دفعات غذا راکاهش دهید و به حداقل خوراک اکتفا کنید

با نامحرم رفتار متکبرانه داشته باشید و از سخنان ملایمت آمیز با آنها خودداری کرده واز نرمی و لینت در کلام با آنها اجتناب ورزید

 هیچ گاه با نامحرم و جنس مخالف در مکان خلوت و دور از نگاه دیگران باقی نمانید، حتی برای آموزش

 قرآن زیاد بخوانید و درباره معانی آیات آن فکر کنید

.تا قبل از اینکه شما را خواب نگرفته به رختخواب نروید

.به محض بیدار شدن رختخواب را ترک کنید

.اگر قصد استحمام داریدو مورد حجوم افکار جنسی واقع هستیداز استحمام خودداری کنید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 10:33  توسط من + تو = ما  | 

اشک عشق

 

اشک عشق

 

قطره دلش دريا ميخواست.

خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.


هر بار خدا مي گفت:از قطره تا دريا راهي ست طولاني.

راهي از رنج و عشق وصبوري.هر قطره را لياقت دريا نيست.


قطره عبور كرد وگذشت.قطره پشت سر گذاشت.

قطره ايستاد و منجمد شد.قطره روان شد و راه افتاد.

قطره از دست داد و به آسمان رفت.

و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري اموخت.


تا روزي كه خدا گفت:امروز روز توست.

روز دريا شدن .خدا قطره را به دريا رساند.

قطره طعم دريا را چشيد .

طعم دريا شدن را. اما...

روزي قطره به خدا گفت:از دريا بزرگتر هم هست؟

خدا گفت: هست. قطره گفت:پس من آن را ميخواهم.

بزرگترين را.بي نهايت را. خدا قطره را برداشت

و در قلب آدم گذاشت و گفت:اين جا بي نهايت است.

آدم عاشق بود. دنبال كلمه اي مي گشت

 تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمه اي توان

سنگيني عشق را نداشت. آدم همه ي عشقش را

تو ي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد.

و وقتي قطره از چشم عاشق چكيد خدا گفت: 

حالا تو بي نهايتي زيرا كه عكس من در اشك عاشق است.

 

پ.ن : حالا میدونی دلیل گریه های بی دلیلمو ؟؟!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم آبان 1389ساعت 12:49  توسط من + تو = ما  | 

رابطه

 

 

می‌گویند در یک رابطه، گاهی یکی باید «مادر» رابطه باشد،

بخشنده و پذیرا و صبور. دیگری هم گاهی باید «پدر» رابطه باشد،

 بغل‌کننده و بزرگ و مهربان.بی آنکه تن بدهد به تنش‌های آن لحظه‌ی رابطه.

مادر/پدر رابطه بودن یعنی آدم بتواند برای دمی از رابطه بیاید بیرون، برود آن بالا، برای هر دو طرف بزرگی کند.

این را آدم‌ها یاد نمی‌گیرند، یا بلدند، یا نیستند. کاریش هم نمی‌شود کرد.

گاهی هم خب پیش می‌آید که آدم می‌شود «عمو»ی رابطه،

«عمه»ی رابطه (فحش می‌خوری، بله!) یا اصلن «هم‌سایه‌»ی رابطه، گاهی آشی ببری و چراغ راهرو را

خاموش کنی و بچه‌ را نگه داری تا پدرومادرش برسند، سوالی هم نمی‌پرسی، طبعن. می‌خواهم بگویم در

زنده‌گانی پیش می‌آید که آدمی «بقالِ سر کوچه»‌ی رابطه هم باشد، طوری نیست، نگران نشوید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 15:57  توسط من + تو = ما  | 

تنها بودن یا نبودن مسئله این است

 

 

اینکه همیشه توی نوشته هام گفتم که تنهام  دلیل نمیشه کسی دورو برم نباشه

دورو بره من پر از آدمه

مامان

بابا

برادر

فامیل

حتی عشق

اصلاشخص  انسانها دلیلی برا تنها بودن و نبودن یک نفر نیستن.

رفتار هاشونه که این حس رو بهت تزریق میکنه

یه مادر با غرورش

یه پدر با ترفداریهای بی موردش از مادر

یه برادر با غیرت بی جایه دوران نوجوانیش

و یه عشق ، با احساس نیازش به برتر بودن و تحت سلطه قرار دادن .

.

.

یه آدم نیاز داره به تایید شدن

نیاز داره به احترام

نیاز داره به شخصییت

.

.

و وقتی که اطرافیانت این حق ها رو ازت بگیرن برای غرور بی جاشون

تو تنها میشی

خیلی تنها

.

.

وقتی مادرت به خاطر برتر نشون دادن خودش پیش هر کسی کمت کنه

وقتی همه به نا حق تاییدش کنن و اون لذت ببره که از دخترش بیشتر میفهمه

وقتی شب و روز داشته هاشو و نداشته هاتو توی سرت بکوبه

وقتی حتی آغوشش رو همیشه ازت دریغ کرده باشه

وقتی بدیهات و بزرگ کنه و خوبی هاتو اصلا نبینه

وقتی همین بدیهارو به یه ملکه تبدیل کنه پیش دیگران

و بدتر از همه وقتی لذت ببره از این کم کردنت

تحقییر کردنت

خورد کردنت

این یعنی اینکه تنهایی

.

.

وقتی پدرت با اینکه توی دلش شاید حق رو به تو بده

به خاطر مادر بودن مادرت بگذره از حقت

وقتی دامن بزنه به حرفهای بی پایش

وقتی نتونی بهش بگی که دیگران اشتباه میکنن

وقتی ................

.

.

و وقتی عشقت هم یکی باشه مثل دیگران

مثل همه ی آدما که غرورشون براشون مهمتر از هر چیزیه

.

.

این یعنی تنهایی

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 13:1  توسط من + تو = ما  | 

باز هم دلم

دلم کسی را میخواهد که آرام آرام صحبت کنیم با هم ،

کمی نق بزنم،

 دلداریم دهد،

 لوسم کند، نوازشم کند،

آرامم کند.

الان از آن وقتهایی است که به تمام معنا زنم!

 زنی که نیاز به دست نوازشگر یک مرد دارد.

 زنی که نیاز به آغوش محکم یک مرد دارد.

 زنی که دلش میخواهد بایستد پشت پنجره و دلتنگیش را با خیابان قسمت کند،

بعد مرد بیاید، از پشت آرام بغلش کند،

وحشی گریها و سر و صداهایش را به جان بخرد.

 بغلش کند و بگذارد میان بازوهایش رام شود.

 بغلش کند و بگذارد زن مثل گربه ای به آغوشش بخزد...........اوووووووووووووف!

 چه رویاهای شاعرانه ای شد.

 .

.

کاش کنارم بودی مرد من

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت 15:26  توسط من + تو = ما  | 

...........................

 

 

خستم یونس

از همه چی خستم

چه زود خدا گرد عادت پاشید رو زندگیم

گرد دلزدگی

گرد خستگی و دل مردگی

خیلی زود بود یونس خیلی

عادت کنم بهت

عادت کنی بهم

اه

چه برنامه ها که نداشتم برا زندگیم

برا آیندم

برا کارم

برا بچه هام

خراب کردم انگار

عشقم و باختم به تو

به تویی که چه زود یخ کرد تب تندت

به تویی که امروز دستم و نگرفتی تا بفهمی داره میلرزه از غصه

هواست بهم نبود تا مثل اولا حس کنی یا کمه کم ببینی اشکایی رو که چکید رو گونم

چشمای قرمزمم برات سوال نشد

من از عادت متنفرم

از تکرار از دروغ از ترحم از التماس

از خودمم دیگه متنفرم

دلم میخواد برم یونس

نمیترسم که بدونی دلم میخواد برم

دلم میخواد گم شم

دلم میخواد پاک شم از زندگی

باز این پاییزه لعنتی داره میاد

باز غصه خوردن داره میاد

باز بوی شکست میاد

بوی شکستن

یونس تو راست میگی من مریضم

باشه

دلم میخواد مریض باشم بعدم بمیرم

من مریضم که خاطرات بد یادم نمیره

مریضم که مثل اول نبودنت یادم نمیره

مریضم که کم رنگ شدم برات

چه روزایی که میگذره و دلم خونه

دلم میشکنه و زار میزنم

گریه میکنم

ولی نیستی

نه خودتااا

روحت نیست

عشقت نیست

من زنه زندگی نیستم

زنه عشقم

عشق نباشه نیستم

حالا یا واقعی یا خیالی

این حرفارو چرا به تو میگم؟؟؟

تو که نمیخونی و نمیفهمی

بین دلای من و تو از اینجا تا اون دنیا فاصله ست

میگم که خالی شم از این همه درد

میگم که آخرش تموم شم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 18:47  توسط من + تو = ما  | 

 

وقتی میرم وبلاگایی رو میبینم که پسرا و دخترا ۲تایی دارنش برا هم مینویسن دلم میگیره

مخصوصا پسرا برا دخترا

اونوقت من باید به یونس التماس کنم و ازش خواهش کنم که بیادو لا اقل نوشته هام و بخونه

بهونه ی الکیم نیار مگه مردم کار ندارن؟؟؟

تو وقت داری ولی حرف واسه گفتنه به من نداری

.

.

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 14:59  توسط من + تو = ما  | 

دوست دارم

 تو بگو جون تا جونم دراد من همه جوره چاکرتم   من همیشه دوست داشتم و دارم 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 17:55  توسط من + تو = ما  | 

فقط برای تو

 

 

همه ی همه ی همه ی دلخوریهام به درک

همه ی حرفای تلخت که دلم و شکست به درک

.

.

یونس بگیر دستامو

بذار تکیه کنم بهت

نه نه

محکم باش تا تکیه کنم بهت

هر چی من این طناب و میکشم تو هم میکشی

هر چی من کشش میدم توام کشش میدی

من سردم یونس

من کمم

تو گرمم کن

تو زیاد باش دارم تموم میشمااا

دارم میبازم زندگیم و

عشقم و

من عوض نشدم پشتم و خالی کردی یونس

بیا و مردونگی کن و تو جواب گلایه هام و بهونه هام گلایه نکن

بیا و مردونگی کن و بذار کنارت زار بزنم و خالی شم

بذار من بچگی کنم یه کم

با خوبیت و بزرگیت شرمندم کن باز

من کمت دارم یونس

نذار بیشتر از این گمت کنم

به چه زبونی بگم نیاز دارم به محبت بی دریغت که نخوای جوابی در برابرش

نخوای که جبران کنم

من با مشکلات میشکنم

با خیانت میشکنم

با یادشون هم میشکنم

من زود میشکنم یونس

کسی نیست دردم و بهش بگم

نه دوستی

نه خواهری

نه مادری

به تو هم نمیتونم بگم

چون شنونده ی خوبی نیستی

چون حرفام و نمیفهمی

ولی دلت و شونه هاتو دریغ نکن واسه گریه هام

آزارم نده با حرفات

با کنایه هات

با غرورت

یونس دارم التماس میکنما

یونس دارم زار میزنم که باورم کنی

من ازت فقط بزرگتری میخوام

سکوت میخوام

بازو هاتو میخوام که گم کنم خودم و توش

شونه هات و که توش گریه کنم

دلخوریهام و از تو

توی بغل تو گریه کنم تا تموم شه.

هیچی نگی

گلایه نکنی

ببخشی اگه بدی داشتم

ببخشی

همه چیو ببخشی بدون هیچ حرفی

وای اگه بدونی که چقدر درده هم تنم

همه روحم

هم دردم تویی هم درمونم

به قول خاجه امیری

دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم

دیگه هیچی نمیگم

خودتی و مردونگیت

روی جوابت زندگیم و میسازم.

.

.

.

.

.

دوست دارم

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 16:18  توسط من + تو = ما  | 

من و تو و زندگی و وسواس و خوش تیپی

میگه باااااااااااااااید تا آخر این سال بیست کیلو کم کنی

میگم اووووووووووووووووووووووووووو

چه خبره مگه؟؟؟

میگه تازه کمم هست ولی تخفیف میدم بهت

هیچی نمیگم

میگه من دوست ندارم از الان اینقد تنبلی

عین توپ قلقلی شدی

باز هیچی نمیگم

میگه من با وجود اینکه یه مردم. همش حواسم به  هیکلمه که خراب نشه

اونوقت تو انتظار داری اگه ۲۰۰ کیلو هم باشی کسی بهت هیچی نگه.

میگه ................

خیلی چیزا میگه

راست هم میگه

بعد بحث چادر میشه

میگم ببین اون خانومه چادرش عین ماله منه.

میگه نه برا اون تازست برا تو کهنه شده

میگم ولی من ۲ ماهه چادرم و خریدم

میگه اگه چادر و تمیز نگه داری تا یه سال تمیز میمونه

میگه تو اصلا اتو میکنی این چادرو؟؟؟

میگم وا؟؟؟ مگه چادررم اتو میکنن؟؟؟

نگام میکنه

میگم خب مگه بی کارم وقتی چادرم چروک نیست اتوش کنم؟؟؟؟ روسری که نیست.

میگه

میگه

میگه

میگه

میگه من تیشرتامم اتو میکنم.

نگاش میکنم

هیچی نمیگم

.

.

.

میگه ناراحت شدی؟؟؟

میگم نه

چند روز فرصت میخوام تا فکر کنم

پوزخند میزنه

میگه وسه لاغر شدنت فکر کنی یا با سلیقه بودنت؟؟؟

میگم لطفا چند روز بهم اس ام اس نده.

آروم دستم و از تو دستش میکشم بیرون.

یه خدافظ میگم و سوار ماشین میشم

.

.

اس ام اس میده این ۳ روزت از کی شروع میشه

میگم ۳ روز نه و چند روز. نهایتا یه هفته

میگه اگه میخوای توی این چند روز من حرفم و پس بگیرم اگه بمیرم هم نمیگیرم.

میگم به روزه ای که دارم قسم منظورم این نیست

باعث شدی یه کم فکر کنم به خودم

من نمیخوام مثل دیگران شم

۲۰ سال مقایسه شدم دیگه بسمه

میخوام از این به بعد راحت باشم

حتی اگه کسی نخوادم

حتی اگه تنها شم

میگه آخه عزیز دلم آدم باید توی شخصیت و افکارش متفاوت باشه نه تو وزن و سلیقه .

میگه اینجا اروپا نیست گلم تخریبت میکنن.

میگم تخریب شدن از طرف دیگران بهتر از اینه که خودم خودمو تخریب کنم.

میگه من دوست دارم تو لاغر باشی .

خوش اندام باشی

خوش تیپ باشی

میگم بذا اصلاح کنم جمله هاتو

تو میخوای زنت لاغر باشه

زنت خوش اندام باشه

زنت خوش تیپ باشه

میگه من دوست دارم تو یه دونه ای یه دونه تر شی.

میگم در هر حال فکرامو میکنم بهت میگم

میگه آخه تو چرا اینقدر سرسختی دختر یه کم به خودت بیا

میگم من به خواسته های تو ارزش میدم و حتی به خاطرشون از آرزوی داشتنه تو میگذرم

تا شاید کسه دیگه ای بتونه آرزوهاتو بر آورده کنه.

ولی هیچ وقت اجازه نمیدم یک عمر تحقیر شم و با دیگران مقایسه شم

میگم توام توی این چند روز فکر کن

دنیای من و تو از هم جداست

فقط قول بده مواظب خودت باشی

باشه؟؟؟

میگه :    برو بابا

 

 

پ.ن : این متن کاملا حقیقیه و نقشی جز تلنگر زدن به من نداره

که عمرا اگه زده باشه در راه صحیحش

من نمیتونم اونی باشم که اون میخواد

شاید لاغر بشم ولی عمرا اگه بتونم وسواس پیدا کنم

این باید بیاد مامانه منو بگیره چون عینه عینه عینه خودشه.

من میخوام از دست این مامان ایراد گیر در برم برم پیش یکی بدتر از اون؟؟؟؟ عمرا.

یادمه مامانم همیشه میگه خدا ایشاالله یه شوهر تمیز و با سلیقه بهت بده

 که یا بفهمه من چی کشیدم از دسته تو یا درسستت کنه.

با سلیقه گی از نظر مامان من یعنی مثلا پاکت شیر رو ۲ بار شستن

یه بار وقتی میزاریش تو یخجال یه بارم وقتی میخوای استفاده کنی

با سلیقه گی از دید مامان من یعنی تا کردن لباسای ... که عمرا اگه بشه تاشون کرد

چه لزومی داره آخه اصلا؟؟؟؟

یا مثلا یعنی وقتی دستاتو توی دستشویی شستی

یه بارم تو حیاط بشوری

یه بارم بیای محض احتیاط تو روشوییه خونه بشوری ( اه اه اه آدم از خودش چندشش میشه)

و خیلی چیزای دیگه که به نظر من وسواسه و نه تمیزی.

و آقای عشق مارم که میبینین دیگه

من با چادر چروک نمیرم بیرون ولی اتوش هم نمیکنم

من فردا توی زندگیه خودم دوست دارم خونم گاهی شلوغ باشه

دوست دارم لباسا تا نشده باشه و من کتاب بخونم و قهوه بخورم

دوست دارم گاهی شیر سر بره و من صداش و بشنوم و بگم چه جالب.

دوست دارم وقتی غذادرست میکنم هر چیزی رو تویه یه ظرف بریزم.

دوست دارم گاهی ظرفام نشسته باشه

دوست دارم توی اتاقم دستم و دراز کنم و چیزیو که میخوام وردارم نه این که دنبال جاش بگردم

.

.

.

با وجود همه ی اینا گاهی دوست دارم خونم و عین گل تمیز کنم وهمون طور

که بوی قرمه سبزی با لوبیا قرمز و سبزیه تازه توی خونم پچیده برا شوهرم چاییه تازه دم کنم و

وقتی اومد عین پروانه دورش بگردم تر و خشکش کنم.

گاهی دوست دارم کشو های خونم و باز که میکنم همه ی وسایلا سر جای خودش باشه

حتی اون لباسای ... کوچولو هم تا شده و مرتب سر جای خودشون باشه

گاهی دوست دارم شیر رو هم ۲ بار بشورم و توی یخچال بذام

گاهی شاید چادر خودم و تیشرتای اونم اتو کردم

گاهی دوست دارم وسواس بگیرم اصلا.

.

.

ولی من نمیتونم همیشه یه جور باشم اینو بفهم.

من و از داشتن زندگی ای که یک عمر آرزودارم داشته باشم محروم نکن

زندگیه من اینی هست که گفتم

عوض هم نمیشه که بشه

اگه واقعا اینا اینقدر برات مهمه من میرم.

من به خاطر تو از خیلی خواسته هام گذشتم

ولی از خودم نمیتونم که بگذرم

تو منی که من نیست و میخوای؟؟

میخوای بمیرم؟؟؟

 

اگه میخوای آزارم بدی توی زندگی برو یونس

اگه آزار میبینی هم بگو من برم باشه؟؟؟

.

.

.

دوست دارم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 19:22  توسط من + تو = ما  | 

تازگیهای جدیدمان

 

تازگیها خیلی خوب شدی

خیلی خوب شدم

کنار هم که هستسم مشکلی نداریم انگار

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 0:29  توسط من + تو = ما  | 

 

میرم مسافرت

ولی با یه دل پر از غصه

پر از دلتنگی

پر از حرفای نگفته

حرفایی که نپرسیدی تا بگم

.

.

.

دلم ازت خیلی گرفته

تازگیا حرفام و نمیفهمی

تازگییا براات شدم عین دوستای پسرت

تازگیا خیلی ازت دورم یونس

خیلی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 15:13  توسط من + تو = ما  | 

 

امروز با جعفر و زنش رفتیم بیرون.

نامزدن ولی کوچیکتر از من و یونسن

جعفر پسر خوب و راحتیه ولی وحیده یه کم دیر حضمه.

برا یونس واسه روز مرد عطر خریدم

خیلی خوش گذشت امروز

دیگه اینکه

همین

.

.

فقط نوشتم که یادم نره

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم تیر 1389ساعت 22:7  توسط من + تو = ما  | 

تو و من

 

تو

برای سوم مادر فلانی مرخصی میگیری

ولی همین تو

برای دیدن منی که شاید هیچ وقت از جاییکه خواهم رفت بر نگردم نه.

من

برای شادیه روح مادر فلانی دعا میکنم

ولی همین من

برای شادیه خودم در جایی که خواهم رفت نه

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389ساعت 0:11  توسط من + تو = ما  | 

دلم

 

دلم ............... چیزیش نیست تنگه بازم

مثل همیشه

توام که ماشاالله صبوووووووووووووووووووررر

اصلا نمیام دیگه اینجا یه چند وقتی

خسته شدم از بس اومدم و نیومدی

میدونما کار داری

ولی میدونمم بخوای میتونی بیای

بی خیال

.

.

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 1:13  توسط من + تو = ما  | 

اس ام اس

 

وقتی هستی کمتر میپریم به هم

گمانم تقصیر  اس ام اس های بی شعور است که هر چه قدر هم ماهرانه مینویسیشان

باز هم منظورت را کج و کوله میرسانند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم خرداد 1389ساعت 12:4  توسط من + تو = ما  | 

ژیا.....

 

گیریم من منطقی ترین آدم روی زمین باشم

ولی منطق هیچ زنی قبول نمیکند که در برابر هر زن دیگری کوچک شود

ولی مرسی واقعا

تو این کار را خوب انجام دادی.

قسم میخورم هیچ وقت یادم نرود چقدر کمم به نظرت

دنیای محبت هم که کنی دانه دانه حرفهایت توی ذهنم حک شده و پاک نمیشوند

قسم میخورم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم خرداد 1389ساعت 0:5  توسط من + تو = ما  |